معنی تذویب
5 بازدید
[ تَ ذْ ] (ع مص) بگدازانیدن. (تاج المصادر بیهقی). گدازانیدن . (زوزنی) (منتهی الارب). گداختن روغن را. (المنجد) (اقرب الموارد). || ذؤابه ساختن برای کسی. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). گیسو ساختن برای کودک. (المنجد) (اقرب الموارد). والاصل ذأب، فابدلت الهمزة واواً علی غیر القیاس، و کان یذوب امه؛ ای یضفر ذؤابتها. (اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «تذویب»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یب» برای سرودن شعر