معنی تذلل
5 بازدید
[ تَ ذَلْ لُ ] (ع مص) فروتنی کردن و نمودن. (تاج المصادر بیهقی). فروتنی و تواضع نمودن. (اقرب الموارد) (المنجد). فروتنی نمودن و عجز کردن و خود را خوار داشتن. (غیاث اللغات) (آنندراج). فروتنی نمودن و خود را خوار داشتن. عجز و درخواست کردن. (ناظم الاطباء): او را دیدند قطرات حسرات بر رخساره با تململ و تذلل و توجع و تفجع. (تاریخ بیهق ص ۱۷۴). تو آن کمند نداری که من خلاص بیابم اسیر ماندم و درمان تحملست و تذلل. سعدی. || رام شدن. (زوزنی).
کلمات همقافیه با «تذلل»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «لل» برای سرودن شعر