معنی تذراف
5 بازدید
[ تَ ] (ع مص) رفتن اشک و جز آن. (زوزنی). روان گردیدن سرشک. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (اقرب الموارد) (المنجد) (تاج العروس) (متن اللغه). || ریختن اشک را. (منتهی الارب) (اقرب الموارد) (متن اللغه) (المنجد) رجوع به تذرفة و تذریف شود.
کلمات همقافیه با «تذراف»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اف» برای سرودن شعر