معنی تدین
11 بازدید
[ تَ دَیْ یُ ] (ع مص) دیندار شدن. (تاج المصادر بیهقی) (زوزنی) (دهار) (غیاث اللغات) (اقرب الموارد) (المنجد). دین دار شدن و راستکار شدن. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). دین داری و درستکاری. (ناظم الاطباء). || وام خواستن. (تاج المصادر بیهقی) (منتهی الارب) (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «تدین»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ین» برای سرودن شعر