معنی تدویر

معنی تدویر

6 بازدید
[ تَ دْ ] (ع مص) گرد کردن. (تاج المصادر بیهقی) (دهار). گرد و مدور گردانیدن چیزی را. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). گرد گردانیدن چیزی. (غیاث اللغات) (آنندراج) (اقرب الموارد) (المنجد). || گردانیدن چیزی. (منتهی الارب) (اقرب الموارد) (المنجد). دور گردانیدن چیزی را و طواف دادن آنرا. (از ناظم الاطباء). || (اصطلاح ادب) پارسی گردانیدن بود و شعرا، مدور بیتی را گویند که از هر طرف که آغاز کنی بتوان خواندن و این بازی کودکان بود، مثالش اینست که نموده شد:<۵۳۰۶۴۰۰۵۰۱۶۵۶۲۰۱>... (از حدائق السحر فی دقایق الشعر). || (اِ) مأخوذ از تازی، گردی و دور. (ناظم الاطباء): تدویر آن از مقوس فلک حکایت می کرد. (ترجمهٔ تاریخ یمینی چ ۱ تهران ص ۴۲۱). || انقلاب و گردش، و به اصطلاح هیئت، فلک کوچکی که در میان فلک بزرگتر واقع باشد. (ناظم الاطباء). به اصطلاح علم هیئت فلک کوچک که میان فلک دیگر باشد: بدانکه هر فلکی از افلاک هفتگانه مرکب است از چند افلاک یعنی از چند اجزای مدور و همهٔ اسمای اجزا این است: ممثل و مائل و جوزهر و مدیر و خارج المرکز و حامل و تدویر. پس در حامل و خارج المرکز تفاوت همین است که در فلک شمس خارج المرکز نامند و در افلاک دیگر حامل گویند و ممثل و مائل و مدیر هر سه بر یک شکل باشند یعنی هر یکی از این هر سه بعد مرکوز شدن حامل آنچه باقی ماند بدو متمم مختلف الثخن تمامیت میگیرد و یکی حاوی بحامل و دیگر محویّ حامل و رقت حاوی و غلظ محوی بجانب اوج و بسوی حضیض همچنین برخلاف یکدیگر. بدان که فلک قمر مرکب است از چهار اجزا، یکی مائل دوم حامل سوم تدویر چهارم جوزهر که محیط هر سه اجزای مذکورهٔ اوست و فلک عطارد مرکب از چهار فلک یکی ممثل دوم مدیر سوم حامل چهارم تدویر و فلک شمس مرکب از دو فلک یکی ممثل دوم خارج المرکز و تدویر ندارد و شمس در ثخن خارج المرکز خود بجای تدویر مرکوز است و فلک زهره و مریخ و مشتری و زحل هر یکی از اینها مرکب است از سه فلک یکی ممثل دوم حامل سوم تدویر و سوای شمس هر یکی از سیاره در کنارهٔ تدویر خویش مرکوز است و تدویر در ثخن حامل خود در اینجا شکل فلک قمر نوشته میشود که از آن سوای فلک عطارد شکل پنج فلک دیگر بقیاس آورد چون از جوزهر قطع نظر کنند صورت فلک زهره و مریخ و مشتری و زحل مشخص می شود و چون جوزهر و تدویر هر دو را از نظر اندازند شکل فلک شمس ظاهر میگردد. (آنندراج) (غیاث اللغات). رجوع به کشاف اصطلاحات الفنون ذیل تدویر و فلک شود: باد بر رای تو تدویر فلک بر همین باد ملک را تقدیر.سوزنی. تا که باشد فلک برشده را از بر خاک مسطح تدویر.سوزنی. تاج تو تدویر چرخ تخت تو تربیع عرش در تو به تثلیث ذات صولت و عدل و حکم. خاقانی. جانم بزبان عذر گویا کای عکس نمای چرخ تدویر. اثیر اخسیکتی. همت او که با فلک تدویر و چرخ اثیر برابری می کرد بدست تقدیر زبون گشت. (ترجمهٔ تاریخ یمینی چ ۱ تهران ص ۳۹۲). || (اصطلاح علم قرائت و تجوید) توسط میان ترتیل و حدر. (کشاف اصطلاحات الفنون). رجوع به تجوید و ترتیل و حدر شود.

کلمات هم‌قافیه با «تدویر»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «یر» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید