معنی تدویة
6 بازدید
[ تَ دْ یَ ] (ع مص) (از «دوی») باپوست شدن شیر. (تاج المصادر بیهقی). پوستکی سبک فاسر شیر آوردن. (زوزنی). سر بستن جغرات و شیر. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (از المنجد) (از اقرب الموارد). سر بستن جغرات و شیر و دادن سرشیر. (آنندراج). || نیک دویدن سگ در زمین و گرد چیزی برگشتن. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). دویدن سگ در زمین، چنانکه تدویم پریدن مرغ است در هوا و تدویم در زمین نیست چنانکه تدویه در آسمان نیست. (اقرب الموارد). رجوع به تدویم شود. || بالای آب چیزی نمودار شدن که باد آن را ببرد. (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || شنیده شدن بانگ هدیر فحل. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (اقرب الموارد).[ تَ دْ یَ ] (ع مص) (از «دوو») در بیابان درآمدن. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). || بسوی بیابان رفتن و اقامت نمودن در آن. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (اقرب الموارد). || بیابانی گفتن کسی را. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «تدویة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یة» برای سرودن شعر