معنی تدمیم
5 بازدید
[ تَ ] (ع مص) طلا کردن دِمام را بر چشم خانه. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء): دمم العین الوجیعة؛ دمها. (متن اللغة). طلا کردن ظاهر چشم را به دمام. (اقرب الموارد). مالیدن ظاهر چشم را بچیزهای مالیدنی مثل دممه، از باب تفعیل. (شرح قاموس).[ تَ ] (ع مص) (از «دم و») خون آلوده گردانیدن کسی را . || آسان کردن برای کسی راه را. || دادن کسی را راهی. || ساختن برای کسی راه را. || نزدیک گردانیدن راه را برای کسی، یا عام است. حیاک اللََّه و قرب دارک گفتن مر کسی را. || ظاهر شدن برای کسی و بلاعوض دادن کسی را از مال خود. (منتهی الارب).
کلمات همقافیه با «تدمیم»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یم» برای سرودن شعر