معنی تدمری
5 بازدید
[ تَ مُ ] (اِخ) منسوباً، نام اسب بنی ثعلبةبن سعد است. (منتهی الارب). اسبی است. (اقرب الموارد).[ تَ مُ ] (ص نسبی) منسوبست به تدمر که شهریست در طرف بری شام. (انساب سمعانی). رجوع به تدمر شود.[ تَ مُ ری ی ] (ع ص) مرد ناکس. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). لئیم. (المنجد) (اقرب الموارد). || یربوع تدمری؛ کلاکموش خرد و کوتاه. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (آنندراج) (از المنجد) (از اقرب الموارد). || ما بالدّار تدمری، و یضم؛ نیست در خانه کسی. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (المنجد) (اقرب الموارد). و گویند مر زن حسناء را: مارأیت تدمریاً احسن منها؛ یعنی ندیدم کسی را نیکوتر از آن. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). || سگ تدمری؛ از سگها، سگی که نه سلوقی (شکاری) باشد و نه کدری. (اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «تدمری»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ری» برای سرودن شعر