معنی تدجج
8 بازدید
[ تَ دَجْ جُ ] (ع مص) درپوشیدن تمام سلاح. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (از المنجد) (از اقرب الموارد). || ابرناک گردیدن آسمان. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «تدجج»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «جج» برای سرودن شعر