معنی تدثیر
10 بازدید
[ تَ ] (ع مص) آشیان نیکو بکردن مرغ. (تاج المصادر بیهقی) (از اقرب الموارد). درست ساختن مرغ آشیانهٔ خود را. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). || برهم نهاده شدن سنگها بر قتیل. (منتهی الارب). سنگ نهادن بر روی کشته. (ناظم الاطباء). || پوشانیدن به دثار. (المنجد). پوشانیدن خفته به روی پوش. (اقرب الموارد). جامه در کسی پوشاندن. (دهار). || کشتن کسی را. (المنجد). کشتن قوم یکدیگر را. (اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «تدثیر»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یر» برای سرودن شعر