معنی تدبیر ساختن
5 بازدید
[ تَ تَ ] (مص مرکب) تدبیر کردن. اندیشیدن. چاره کردن : اگر صواب بینند به بهانهٔ شکار برنشینند... تا وی با ابوعبداللََّه و غلامی چند نزدیک ایشان آید و این کار را تدبیری سازند. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۲۲۰). برحسب آنچه خوانیم تدبیر دیگر میسازیم. (تاریخ بیهقی ایضاً ص ۳۲۶). تدبیر کدخدایی دیگر باید ساخت. (تاریخ بیهقی ایضاً ص ۳۹۴). چه تدبیر سازم چه درمان کنم که از غم بفرسود جان در تنم. سعدی (از آنندراج).
کلمات همقافیه با «تدبیر ساختن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تن» برای سرودن شعر