معنی تدبر
5 بازدید
[ تَ دَبْ بُ ] (ع مص) به اندیشه از پی کاری فراشدن. (تاج المصادر بیهقی) (زوزنی) (ترجمان جرجانی ترتیب عادل بن علی). بیندیشیدن. (دهار). پس کار اندیشیدن. (غیاث اللغات) (آنندراج). اندیشه کردن و حقیقت چیزی دریافتن. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). به عاقبت کار نگریستن و تفکر کردن در آن. (از المنجد) (از اقرب الموارد). تبصر و تأمل و تفهم در امری. (از اقرب الموارد): {/Bأَ فَلاََ یَتَدَبَّرُونَ اَلْقُرْآنَ وَ لَوْ کََانَ مِنْ عِنْدِ غَیْرِ اَللََّهِ لَوَجَدُوا فِیهِ اِخْتِلاََفاً کَثِیراً.۱-۱۵۴:۸۲/} (قرآن ۴/۸۲). {/Bأَ فَلَمْ یَدَّبَّرُوا اَلْقَوْلَ أَمْ جََاءَهُمْ مََا لَمْ یَأْتِ آبََاءَهُمُ اَلْأَوَّلِینَ .۱-۱۱۲۳:۶۸/} (قرآن ۲۳/۶۸). و اصل یَدَّبَّروا، یَتَدَبّروا است. (اقرب الموارد). عبارتست از نگریستن در پایان کارها و این نزدیک به تفکر است الا اینکه تفکر تصرف قلب است با نگریستن در دلیل و تدبر تصرف آنست با نگریستن در عواقب. (از تعریفات جرجانی): ...او را پیش خواند و فرمود که پس از تأمل بسیار و استخارت و تدبر و مشاورت، ترا به مهمی بزرگ اختیار کردیم. (کلیله و دمنه). شیر... پس از... تدبر... او [گاو] را مکان اعتماد داد. (کلیله و دمنه).
کلمات همقافیه با «تدبر»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «بر» برای سرودن شعر