معنی تداک
5 بازدید
[ تَ داک ک ] (ع مص) تداکّ بر چیزی؛ ازدحام بر آن. (از اقرب الموارد) (از المنجد). و در مستدرک تاج العروس آمده است: فی حدیث علی رضی اللََّه عنه: ثم تداککتم علیَّ تداکک الابل الهیم علی حیاضها؛ ای ازدحمتم. (تاج العروس ج ۷ ص ۱۳۰).
کلمات همقافیه با «تداک»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اک» برای سرودن شعر