معنی تداجو
5 بازدید
[ تُ ] (اِخ) توداجو. یکی از امرای دوران بایدوخان و منازع امیر طغاچار: امیر طغاچار بسبب آنکه تداجو با او به قوت و استظهار بایدو، مخالفت و منازعت میکرد از دولت بایدو ملول و نفور شده بود. (تاریخ غازان ص ۸۰).
کلمات همقافیه با «تداجو»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «جو» برای سرودن شعر