معنی تدأدؤ
5 بازدید
[ تَ دَءْ دُءْ ] (ع مص) پنهان شدن به چیزی. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). پوشیده شدن به چیزی. (اقرب الموارد). || آواز گردانیدن شتران در جوف. || درنگ کردن خبر در رسیدن. || خمیدن و کج گردیدن بار. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (اقرب الموارد). || چمیدن و خرامان راه رفتن. || برگشتن از چیزی. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (اقرب الموارد) (المنجد). || غلطیدن و درگردیدن از جایی بسوی چیزی. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). سقوط از اسب. (المنجد). منه الحدیث: فتدأدأ عن فرسه. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). || تدحرج سنگ. || تزاحم قوم. || جنبیدن. || ساکن گردیدن. (اقرب الموارد) (المنجد).
کلمات همقافیه با «تدأدؤ»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دؤ» برای سرودن شعر