معنی تخکلون
6 بازدید
[ تَ کَ ] (اِ) گردوی سختی که مغز آن از پوست خارج نشود. (از لسان العجم شعوری ج ۱ ورق ۲۸۶ ب): مشو ممسک مال و سخت درون نیاید بکار کسی تخکلون. میر نظمی (از شعوری ایضاً). و رجوع به تخکلول و تخکلوز و نخکله شود.
کلمات همقافیه با «تخکلون»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ون» برای سرودن شعر