معنی تخول
6 بازدید
[ تَ خَ وْ وُ ] (ع مص) خال [ دایی ] ساختن. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد) (از المنجد). چنانکه گویند تَعَمَّمَ عَمّاً. (از اقرب الموارد). || تعهد کردن. (زوزنی). تعهد کسی کردن و تیمار داشتن. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). تعهد کسی کردن. (از اقرب الموارد) (از المنجد). و منه الحدیث: کان النبی صلی الله علیه و آله و سلم یتخولنا بالموعظة؛ ای یتعهدنا. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). || به فراست دریافتن در کسی خیر را. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد) (از المنجد).
کلمات همقافیه با «تخول»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ول» برای سرودن شعر