معنی تخوف
7 بازدید
[ تَ خَ وْ وُ ] (ع مص) بترسیدن. (تاج المصادر بیهقی) (زوزنی) (ترجمان جرجانی ترتیب عادل بن علی). ترسیدن بر وی چیزی را. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد) (از المنجد). ترسیدن. (آنندراج): {/Bأَوْ یَأْخُذَهُمْ عَلی ََ تَخَوُّفٍ فَإِنَّ رَبَّکُمْ لَرَؤُفٌ رَحِیمٌ .۱-۸۱۶:۴۷/} (قرآن ۱۶/۴۷). || کم کردن. (تاج المصادر بیهقی) (ترجمان جرجانی ترتیب عادل بن علی). کم و اندک گردانیدن چیزی را. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). تنقص چیزی. (اقرب الموارد) (المنجد). کم و اندک کردن. (آنندراج). تنقص و کمی. (ناظم الاطباء). || تهضم حق. (المنجد). تخوف حقهُ؛ تهضمهُ ایاهُ. || هو یأخذهم علی تخوفٍ؛ ای یصابون فی اطراف قراهم بالشر حتی یأتی ذلک علیهم. (اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «تخوف»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وف» برای سرودن شعر