معنی تخنث
6 بازدید
[ تَ خَ نْ نُ ] (ع مص) بدو درآمدن. (تاج المصادر بیهقی). دوتاه و شکسته شدن و دوتاه و خمیده گردیدن. (منتهی الارب) (از آنندراج) (ناظم الاطباء). نرم و دوتا و شکسته شدن مرد. (از المنجد) (از اقرب الموارد). انخناث. یقال: فیه تخنث و انخناث. (اقرب الموارد). || افتادن از ضعف. (از ذیل اقرب الموارد). || دوتا و خم شدن چیزی. (از اقرب الموارد). || نرمی کردن. (تاج المصادر بیهقی) (زوزنی). || سخن نرم مانند زنان گفتن. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). به نرمی و سستی و شکستگی سخن گفتن. (اقرب الموارد). || دهانهٔ مشک به بیرون خم کرده آب خوردن از آن. (از اقرب الموارد). || بصورت مردان ولی به احوال زنان بودن. (المنجد). مأبونی و مخنثی. یقال: فیه انخناث و تخنث و خناثة. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «تخنث»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «نث» برای سرودن شعر