معنی تخمه

معنی تخمه

8 بازدید
[ تُ مَ / مِ ] (اِ) اصل و نژاد. (فرهنگ جهانگیری) (برهان) (فرهنگ رشیدی) (ناظم الاطباء) (غیاث اللغات) (آنندراج). اصل. نسل و بدین معنی تخم هم آمده است. (شرفنامهٔ منیری). از: تخم +ه (نسبت). پهلوی تخمک . (حاشیهٔ برهان چ معین). تخم. دوده. تیره. خاندان. ریشه. سلسله : بخوردند سوگند یکسر سپاه کزین تخمه کس را نخواهیم شاه.فردوسی. هشیوار و از تخمهٔ گیوکان که بر درد و سختی نگردد ژکان.فردوسی. سرافراز وز تخمهٔ کیقباد ز مادر سوی تور دارد نژاد.فردوسی. کشم هرچه زین تخمه آرم بدست اگر خود بر شاه دارد نشست. (گرشاسب نامه). بریدم پی و تخمهٔ اژدها جهان گشت از جادوئیها رها. (گرشاسب نامه). بت زابلی گفت از این چهار نیم من جز از تخمهٔ شهریار. (گرشاسب نامه). چنان زندگانی کن که سزاوار تخمهٔ پاک تست و بدان ای پسر که ترا تخمه و تیره بزرگست و شریف، و از هر دو جانب کریم الطرفین. (منتخب قابوسنامه ص ۳). سوم آنکه بر خاندان و تخمهٔ ما جز آزادگان فرس را ولی نگردانی. (فارسنامهٔ ابن البلخی ص ۵۷). در این میانه بهرام هفت کس از پادشاهزادگان که از تخمهٔ او بودند و به مردانگی معروف، اختیار کرد. (فارسنامهٔ ابن البلخی ص ۷۹). پس به بغداد آمد [مأمون ] با رایت و علامات سبز، پس آل عباس درخواستند... و طاهربن الحسین شفاعت کرد و گفت این [رنگ سیاه ] لونی مبارک است بر این تخمه [بر آل عباس یا بنی عباس ]. (مجمل التواریخ). و سلمان فارسی را برادرزاده ای بود نام او مادربن فروخ بن بدخشان و تخمهٔ ایشان به شیراز است و عهدی دارند از پیغامبر. (مجمل التواریخ). و بعد از این نام کس برنیاید از این تخمه. (مجمل التواریخ). از نسل حسین بن علی شاه شهیدی نز تخمهٔ جمشیدی، نز گوهر مهراج.سوزنی. ثنا و مدح تو بر سوزنی فریضه شده ست ز اتحاد تو با فخر تخمهٔ نبوی.سوزنی. تو از نژاد و تخمهٔ سگبان قیصری من از نژاد سلمان یار پیمبرم.سوزنی. یک تخم به خسروی نشانده وز تخمهٔ کیقباد مانده.نظامی. تخمهٔ بهمنی و دارایی از تو می باید آشکارایی.نظامی. به گیتی چنین بود بنیادشان که تخمه به گیتی برافتادشان. نظامی. تاج شاهی طلبی گوهر ذاتی بنمای ور خود از تخمهٔ جمشید و فریدون باشی. حافظ. - سر تخمه؛ سرسلسلهٔ خاندان. نخستین کسی از خاندان. بزرگ خانواده : گرازه سر تخمهٔ گیوکان زواره نگهبان تخت کیان.فردوسی. دریغ آن سر تخمهٔ اردشیر دریغ آن جوان و سوار هژیر.فردوسی. که آمد ز توران سپهدار شاد سر تخمهٔ نامور کیقباد.فردوسی. - کیان تخمه؛ تخمهٔ کیان. نسل کیان. نژاد کیان. خاندان کیان : چو سالار چین دید نستور را کیان تخمه و پهلوان پور را.فردوسی. || مرضی است که آدمی و حیوانات دیگر را از چیزی خوردن بسیار بهم میرسد، خصوصاً کبوتر را و بعربی هیضه خوانند. (برهان). نوعی از بیماری باشد، که انواع مرغان را بهم رسد خصوصاً کبوتر را... ناگواریدن طعام باشد و بتازی هیضه خوانند. (فرهنگ جهانگیری) (از فرهنگ رشیدی). لیکن بتازی به فتح خا است و در اصل وخمه بوده مأخوذ از وخامت. (فرهنگ رشیدی): تخمه چون هاضمه تباه شود معده پژمرده و تباه شود. سنایی (از فرهنگ جهانگیری). سگ کلوچه کوفتی در زیر پا تخمه بودی گرگ صحرا از نوا.مولوی. از ضعیفی چون نتاند راه رفت خلق گوید تخمه است از لوت زفت.مولوی. کم خوری خوی بد و خشکی و دق پر خوری شد تخمه را تن مستحق.مولوی. رجوع به تخمة شود. || علتی است که اسبان را شود. (شرفنامهٔ منیری). || بیماریی که با قی و اسهال همراه است و اکنون به اسم وبا شهرت دارد. (ناظم الاطباء). || تخمهای معطری که بروی نان در وقت پختن پاشند، مانند سیاهدانه و زینیان و نانخواه و تخم خشخاش. (ناظم الاطباء): بقول روات ثقات هر روزه موازی بیست ویک خروار تخمه بر روی نان می کرده اند. (تاریخ نگارستان). || تخم هندوانه و خربزه و کدو و جز آن ها که بو داده و مغز کرده مانند تنقل خورند. (ناظم الاطباء) (از حاشیهٔ برهان چ معین). - تخمه بو دادن برای کسی؛ تملق او کردن. (یادداشت بخط مرحوم دهخدا). - امثال: مشتهای بی پول تخمه سیری سه پول؛ نظیر: شتر آمد به یک قاز، کو یک قاز؟ || مهمترین یاخته های کیسهٔ رویانی یاخته ایست که در بالا و در وسط قرار گرفته و آنرا تخمه می گویند. (گیاه شناسی گل گلاب ص ۱۸۲). رجوع به تخمک شود.

کلمات هم‌قافیه با «تخمه»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «مه» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید