معنی تخفیف
5 بازدید
[ تَ ] (ع مص) سبک کردن. (تاج المصادر بیهقی) (دهار) (زوزنی) (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (اقرب الموارد) (المنجد). با لفظ دادن و کردن مستعمل است. (از آنندراج). سبکی و سبک کردگی. ملایمت و تسکین و کمی و کم کردگی و کاستگی. (ناظم الاطباء). آسان گرفتن. فی الحدیث: خَفّفوا الخَرْصَ؛ ای لاتستقصوا علیهم فیه. (اقرب الموارد). گفتند [حصیری و پسرش ] فرمانبرداریم بهرچه فرماید [خواجه احمد] اما مهلتی و تخفیفی ارزانی دارد. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۱۶۰). و رعایا را به عدل و تخفیف مخصوص دارم و اگر بخلاف این روم از پادشاهی و ملک بیزار شوم. (فارسنامهٔ ابن البلخی ص ۷۶). در دامن امن و فراغت اعتیاد و عادت گرفته اند و با تخفیف و ترخیه الف یافته. (سندبادنامه ص ۴۰). || اختصار کلمه برای سهولت تلفظ و برداشتن تنوین و تشدید از آن. (ناظم الاطباء). تخفیف حرف؛ خلاف تشدید آن. (اقرب الموارد) (المنجد). ضد تشدید است. و اِن مخففه و نون مخففه نیز از این ماده است. و گاه اطلاق میشود بر ساکن ساختن حرف. چنانچه در فتح الباری گفته. (از کشاف اصطلاحات الفنون). || تخفیف همزه در نزد صرفیان اطلاق میشود بر تغییر همزه بقلب یا حذف یا اسکان. و همزهٔ مخففه را همزهٔ بین بین نامیده اند. (از کشاف اصطلاحات الفنون). || تخفیف جامه؛ نازک گردانیدن آن. (المنجد). || (اصطلاح علم استیفاء) آنچه وضع کنند بر استمرار. (نفایس الفنون قسم اول ص ۱۰۵). - تخفیف تصدیع؛ کاستن دردسر و مزاحمت. - تخفیف دردسر؛ رفع زحمت و کاستن رنج و سختی. - تخفیف زحمت کردن؛ کاستن رنج و سختی. رفع زحمت کردن : خاک کویت برنتابد زحمت ما بیش ازین لطفها کردی بتا تخفیف زحمت میکنم. حافظ.
کلمات همقافیه با «تخفیف»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یف» برای سرودن شعر