معنی تخفر
6 بازدید
[ تَ خَ فْ فُ ] (ع مص) شرم داشتن. (تاج المصادر بیهقی) (زوزنی). سخت شرمگین شدن. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (اقرب الموارد) (المنجد). || پناه خواستن از کسی. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (اقرب الموارد) (المنجد). در زینهار کسی شدن. (آنندراج) (اقرب الموارد) (المنجد). || بازداشتن و پناه دادن و ایمن ساختن. (اقرب الموارد). || بدرقه خواستن. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). خواستن از کسی تا بدرقهٔ وی گردد. (اقرب الموارد) (المنجد). || بدرقه و نگاهبان شدن کسی را و نگاه داشتن. || (اِمص) شرم سخت. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «تخفر»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «فر» برای سرودن شعر