معنی تخشیدن
5 بازدید
[ تَ دَ ] (مص) بالا نشستن. (برهان) (آنندراج) (ناظم الاطباء). صدر مجلس نشستن. (ناظم الاطباء). قیاس شود با: پارسی باستان «همتخشی» ، «همتخشتا» ، ریشهٔ اوستائی «ثوخش» ، «ثوخشَ» ، غیور، باهمت، «ثوخشه» ، «ثوخشیشتَ» ، پهلوی «توخشیتن» ، هندی باستانی «تواکشس» ، قوه، نیرو. (حاشیهٔ برهان چ معین). تخشید، یعنی بالا نشست، چه تخش بمعنی بالا و صدر مجلس هم آمده است. (برهان). کسی که بالا نشست گویند تخشید. (فرهنگ رشیدی). || آقای دکتر معین در مزدیسنا و تأثیر آن در ادبیات پارسی ذیل کلمهٔ «هوتخش» آرد: هوتخش مرکبست از دو جزء، جزء اول بمعنی خوبست و جزء دوم از توخشیتن، تخشیدن بمعنی کوشیدن و ورزیدن است. هوتخش یعنی خوب ورزنده، نیکو کوشنده و مراد از آن طبقهٔ صنعتگر است... (مزدیسنا و تأثیر آن در ادبیات پارسی ص ۴۰۸). و رجوع به تخشا و تخشائی ارتش شود.
کلمات همقافیه با «تخشیدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر