معنی تخشع
7 بازدید
[ تَ خَ شْ شُ ] (ع مص) فروتنی نمودن. (زوزنی) (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). تضرع. (اقرب الموارد) (از قاموس). تکلف خشوع. (اقرب الموارد). فروتنی و عجز کردن. (غیاث اللغات). تخشع و تخاشع؛ تکلف خشوع. (المنجد). تضرع کردن. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). تضرع. (المنجد): فلاتحسبی انی تخشعت بعدکم. (اقرب الموارد): پس بزبان تضرع و بیان تخشع گفت. (سندبادنامه ص ۵۹). طریق کار جز زاری و تضرع و لابه و تخشع نمی دید. (ترجمهٔ تاریخ یمینی چ ۱ تهران ص ۲۴۴).
کلمات همقافیه با «تخشع»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «شع» برای سرودن شعر