معنی تخریق
6 بازدید
[ تَ ] (ع مص) نیک بدریدن. (تاج المصادر بیهقی) (زوزنی). دریدن و پاره پاره کردن. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). پاره کردن. (غیاث اللغات) (آنندراج) (از اقرب الموارد) (از المنجد): مدح تعریف است و تخریق حجاب فارغ است از مدح و تعریف آفتاب.مولوی. || بسی دروغ گفتن. (تاج المصادر بیهقی) (زوزنی). بسیار دروغ گفتن. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد) (از المنجد).
کلمات همقافیه با «تخریق»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یق» برای سرودن شعر