معنی تخریس
6 بازدید
[ تَ ] (ع مص) زن زاج را طعام ساختن. (زوزنی). برای زنی که زائیده باشد طعام ساختن. (آنندراج). طعام مهمانی ولادت پختن برای زن. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). زنِ زاج را طعام پختن. (از اقرب الموارد) (از المنجد).
کلمات همقافیه با «تخریس»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یس» برای سرودن شعر