معنی تخریب
5 بازدید
[ تَ ] (ع مص) ناآباد کردن چیزی را. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). ویران کردن. (تاج المصادر بیهقی) (ترجمان جرجانی ترتیب عادل بن علی). خراب کردن. (آنندراج). ویرانی و خرابی و پایمالی و پاسپردگی و انهدام. (ناظم الاطباء). ویران گردانیدن. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (المنجد): چون بواسطهٔ دیار هند رسید لشکر به تخریب دیار... دست برگشاد. (ترجمهٔ تاریخ یمینی چ ۱ تهران ص ۳۲۱). صحت این حس ز معموری تن صحت آن حس ز تخریب بدن.مولوی. || تخریب مزاده؛ خُرْبة قرار دادن توشه دان را. (اقرب الموارد) (المنجد).
کلمات همقافیه با «تخریب»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یب» برای سرودن شعر