معنی تخرط
5 بازدید
[ تَ خَ رْ رُ ] (ع مص) به دُمْغَزه گرفتن روغن از روغن دان. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). تَخَرَّطَ الطائرُ، از باب تفعل؛ یعنی گرفت پرنده روغن را از روغن دان به بزدم خود. (شرح قاموس). تخرط الطائرُ تخرطاً؛ اذا اخذ الدهن من مدهنه بزمکاه، کذا نص الصاغانی و الذی فی اللسان: اخذ الدهن من زمکاه. (تاج العروس ج ۵ ص ۱۲۸).
کلمات همقافیه با «تخرط»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «رط» برای سرودن شعر