معنی تخذ
5 بازدید
[ تَ ] (ع مص) فراگرفتن. (تاج المصادر بیهقی) (زوزنی). گرفتن. (ترجمان جرجانی ترتیب عادل بن علی) (اقرب الموارد) (المنجد): لو شِئتُ لتخِذْتُ علیه اجراً . و این مبنی بر آنست که تاء در اتخاذ اصلی باشد. (اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «تخذ»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «خذ» برای سرودن شعر