معنی تخت شدن
5 بازدید
[ تَ شُ دَ ] (مص مرکب) هموار و مساوی شدن و در دندانهای اسب علامت پیری است اسب را. رجوع به تخت شود. || در افیون و تریاک، کنایه از کمال نشئه مند شدن. (از آنندراج): از محتسب نداریم مانند می کشان باک داریم پادشاهی چون تخت گشت تریاک. اسماعیل (از آنندراج). - تخت شدن دماغ؛ چاق شدن دماغ از نشأه و مطلق رسیدن دماغ. (آنندراج). تخت شدن افیون. (مجموعهٔ مترادفات): ننوشم تا شراب از عیش دوران بی نصیبم من دماغم تخت در وقتی که شد اورنگ زیبم من. قبول (از آنندراج). چو نیست تخت دماغت سخن مگو تأثیر که شاه بیت بلند تو باب اورنگ است. تأثیر (از آنندراج).
کلمات همقافیه با «تخت شدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر