معنی تخت سلیمان

معنی تخت سلیمان

5 بازدید
[ تَ تِ سُ لَ ] (اِخ) تخت منسوب به حضرت سلیمان : مگر تخت سلیمانست کز دریا سحرگاهان نباشد زی که و هامون مگر بر باد جولانش. ناصرخسرو. بر دل پاکش غباری بیگناه از من چراست دیو بی انصاف بر تخت سلیمان چون نشست. خاقانی. و رجوع به تخت سلیمانی شود.
[ تَ تِ سُ لَ ] (اِخ) آثار مخروبه ای است در بیست وپنج فرسخی دریاچهٔ ارومیه بطرف شرقی که عده ای از مورخین آنرا پایتخت آذربایجان در زمان پارتیها دانسته و معتقد بودند که آتشکدهٔ آذرگشسب هم در آنجا بوده است. پایتخت آذربایجان را در زمان پارتیها یعنی زمان لشکرکشی آن تونیوس سردار رومی به این صفحه، مورخین رومی پَرَسْپه می نامند. محل آنرا در تخت سلیمان کنونی یعنی در بیست وپنج فرسنگی دریاچهٔ ارومیه از طرف جنوب شرقی باید جستجو کرد. (راولین سن، ششمین دولت بزرگ مشرق ص ۲۰۱ از ایران باستان ج ۳ ص ۲۶۲۴). و رجوع به همان کتاب ج ۱ صص ۱۷۸ -۱۷۹ و ج ۳ ص ۲۳۵۴ و ۲۳۷۳ و ۲۳۷۴ شود. آقای دکتر معین آرد: کریستنسن در تاریخ ایران در زمان ساسانیان آورده: جکسن گوید این آتشکده [ آتشکدهٔ آذرگشسب ] در جایی برپا بود که اکنون خرابه های تخت سلیمان معروف هست و فاصلهٔ آن از ارومیه و همدان یکی است. این اشتباه نخست از راولنسن سرزده، چه او خرابهٔ تخت سلیمان را در آذربایجان (که در شمال آن محلی است که اکنون به گنج آباد موسوم است) شهر قدیم شیز تصور کرده. پس از وی یوستی پیروی او کرد و جکسن عقیدهٔ او را تأیید و تقویت نمود، ولی استاد مارکوارت در این باب به آقای پورداود نوشته اند: گنجشک یا الشیز، اقامتگاه تابستانی خسرو پرویز، امّا اقامتگاه زمستانی شهریاران سابق، «اترپات» بود. اقامتگاه تابستانی این شهریاران اخیر موسوم بوده به فراذه اسپ یعنی اسب خیز، که در کوهی واقع بوده و امروزه این محل تخت سلیمان نامیده میشود برخلاف گنجشک یا الشیز، بنابر آنچه در سیاحت نامه ها مندرج است باید در نواحی دریاچهٔ ارومیه، سر راه مراغه و تبریز، در نزدیک لیلان باشد. نظر به تعریف مفصلی که معربن المهلهل کرده در نزدیک آن معدن ها و چشمه های نفتی بوده که آتشکدهٔ آذرگشسب بواسطهٔ آن روشن بوده است... (مزدیسنا و تأثیر آن در ادبیات پارسی ص ۲۰۲). و رجوع به آذرگشسب و شیز و صاین قلعه شود.
[ تَ تِ سُ لَ ] (اِخ) نام کوهی است در وسط کشمیر که تخت حضرت سلیمان علیه السلام در آنجا فرودآمده و الحال مردم برای زیارت آن می روند. (آنندراج). مقامی است در کشمیر. (غیاث اللغات). در جهت شرقی افغانستان و نزدیک سرحد هندوستان و در میانهٔ کوه سلیمان قرار دارد که از شمال به جنوب ممتد است و بلندترین قلهٔ تخت سلیمان ۱۱۰۰۰ پا بلندی دارد. (از قاموس الاعلام ترکی).
[ تَ تِ سُ لَ ] (اِخ) در یکی از بلندیها که در سر راه شیراز و اصفهان واقع است خرابه های درهم و برهمی دیده میشود و چنین به نظر می آید که آثار شهری است. در اینجا چیزی که مخصوصاً جالب توجه می باشد بنایی است از سنگهای تراشیده به ارتفاع ۱۲ متر و سه ربع (در جایی که ارتفاع محفوظ مانده). این بنای سنگی را اهل محل تخت سلیمان نامند و تصور می رود پایهٔ ارگ یا قلعه ای بوده. (ایران باستان ج ۲ ص ۱۵۶۷).
[ تَ تِ سُ لَ ] (اِخ) از کوههای دوهزار. رجوع به سفرنامهٔ مازندران رابینو بخش انگلیسی ص ۱۵۳ و ترجمهٔ وحید ص ۲۰۴ شود.
[ تَ تِ سُ لَ ] (اِخ) آثار قلعه ای است که در نزدیکی اشاقی قرار دارد. رجوع به سفرنامهٔ مازندران رابینو بخش انگلیسی ص ۱۶۱ و ترجمهٔ وحید ص ۲۱۷ شود.

کلمات هم‌قافیه با «تخت سلیمان»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «ان» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید