معنی تختپایه
5 بازدید
[ تَ یَ / یِ ] (اِ مرکب) پایهٔ تخت. زیر تخت : همه در زیر تخت پایهٔ شاه صف کشیدند چون ستاره و ماه.نظامی. پایه بر پایه، بردوید به بام رفت تا تخت پایهٔ بهرام.نظامی. گفتمش همسر تو سایهٔ تست تاج من خاک تخت پایهٔ تست.نظامی.
کلمات همقافیه با «تختپایه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یه» برای سرودن شعر