معنی تخته کردن
5 بازدید
[ تَ تَ / تِ کَ دَ ] (مص مرکب) بند کردن دکان. (آنندراج). بستن دکان. -دکان خود را تخته کردن؛ از دعاوی علمی و ارشادی خود دست بداشتن. (یادداشت بخط مرحوم دهخدا). -دکان کسی را تخته کردن؛ وی را بی اعتبار کردن. دعاوی علمی کسی را باطل ساختن. او را در انظار بی ارزش و نادرست نمودن.
کلمات همقافیه با «تخته کردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر