معنی تختدار
6 بازدید
[ تَ ] (اِ مرکب) جامهٔ سیاه و سفید را گویند. (برهان) (فرهنگ جهانگیری) (فرهنگ رشیدی) (انجمن آرا) (آنندراج). جامهٔ سیاه و سفید که پادشاهان ایران ویژه دارا بر روی تخت خود می گسترانید. (ناظم الاطباء). || جامهٔ خواب را نیز گفته اند و معرب آن دَخْدار است. (برهان) (انجمن آرا). جامهٔ خواب باشد که بر بالای تخت بگسترانند و معرب آن دخدار است. (فرهنگ جهانگیری) (از آنندراج). جامهٔ خواب. (ناظم الاطباء). جامهٔ خواب که بالای تخت گسترانند، دخدار معرب آن و در قاموس: دخدار؛ جامهٔ سفید یا سیاه، معرب تخت دار. (فرهنگ رشیدی). رجوع به تختار شود.[ تَ ] (نف مرکب) تاجور. پادشاه. دارندهٔ اریکه و صاحب سریر سلطنتی : و ذکر محامد اخلاق این پادشاه خوب سیرت و این تخت دار جوانبخت همه کس بخواند. (راحةالصدور راوندی).
کلمات همقافیه با «تختدار»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ار» برای سرودن شعر