معنی تختبخت
6 بازدید
[ تَ بَ ] (اِ مرکب) اقبال و دولت. (ناظم الاطباء). - تخت بخت مملکت؛ حکومت و فرمانروایی : دختر بهمن اسفندیار که پیش از آمدن اسکندر بدان حدود بر، تخت بخت مملکت در تحت تصرف و فرمان او بود اساس و بنای آنرا فرمود. (ترجمهٔ محاسن اصفهان ص ۱۶).
کلمات همقافیه با «تختبخت»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «خت» برای سرودن شعر