معنی تخبیل
5 بازدید
[ تَ ] (ع مص) دیوانه گردانیدن حزن کسی را. (منتهی الارب). دیوانه گردانیدن اندوه کسی را. (از ناظم الاطباء) (از قطر المحیط) (از اقرب الموارد). || تباه خرد کردن کسی را. (منتهی الارب). تباه خرد گردانیدن. (تاج المصادر بیهقی). کم خرد گردانیدن. (زوزنی) (آنندراج). فاسدعقل کردن کسی را. (از اقرب الموارد) (از قطر المحیط). || تباه اعضا گردانیدن. (تاج المصادر بیهقی). ناقص اعضا کردن کسی را. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد) (از قطر المحیط). تباه کردن. (زوزنی). || فرومایه کردن. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «تخبیل»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یل» برای سرودن شعر