معنی تخامص
6 بازدید
[ تَ مُ ] (ع مص) برداشته شدن از چیزی و یک سو گردیدن. (منتهی الارب). تجافی. (اقرب الموارد) (قطر المحیط): تخامص لفلان عن حقه و تجاف له عنه؛ ای اعطه ایاه و تقول مسسته بیدی و هی باردة فتخامص عن برد یدی؛ ای تجافی. (اقرب الموارد). || دادن حق کسی را. (از منتهی الارب): تخامص عن حقه علی الامر؛ بده حق او را. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). || تنک شدن تاریکی شب نزدیک سحر. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (اقرب الموارد) (قطر المحیط): الیها و لیلی قد تخامص آخره. فرزدق (از اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «تخامص»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «مص» برای سرودن شعر