معنی تخاذل
6 بازدید
[ تَ ذُ ] (ع مص) ضعیف شدن. (زوزنی). ضعیف شدن پاها. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (اقرب الموارد) (قطر المحیط). || واپس شدن. (زوزنی): و نسبتی دیگر در هزیمت نیشابور از پیش امیر نصر بدو کردند که از سر منافست و محاسدت به ابوالقاسم سیمجور و آن در آن مصاف جدی ننموده و راه تخاذل پیش گرفت و این نسبت مدد آن وحشت شد. (ترجمهٔ تاریخ یمینی چ ۱ تهران ص ۲۲۴). || فروگذاشتن یکدیگر را و بریدن از یکدیگر. (از منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد) (از قطر المحیط). یکدیگر را فروگذاشتن. (زوزنی). || مقیم گردیدن ماده آهو برای بچهٔ خود. (از منتهی الارب) (از ناظم الاطباء). اقامت وحشیة بخاطر بچهٔ خود. (از اقرب الموارد) (از قطر المحیط). اخذال. (قطر المحیط).
کلمات همقافیه با «تخاذل»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ذل» برای سرودن شعر