معنی تخاجؤ
6 بازدید
[ تَ جُ ءْ ] (ع مص) آهسته روی. (منتهی الارب) (آنندراج). آهسته روی کردن. (ناظم الاطباء). تباطؤ. (قطر المحیط). || دبر را پر باد کرده برآوردن مؤخر آنرا بسوی ماوراء. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). ورم کردن دبر و بیرون شدن مؤخر آن به ماوراء. (قطر المحیط) (تاج العروس ج ۱ ص ۶۰).
کلمات همقافیه با «تخاجؤ»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «جؤ» برای سرودن شعر