معنی تخ
6 بازدید
[ تَ ] (اِ) ثفل کنجد روغن کشیده. (برهان) (انجمن آرا) (آنندراج) (ناظم الاطباء). رجوع به تَخّ شود.[ تَ / تِ ] (صوت) کلمه ایست که به شیرخوارگان گویند تا چیزی را که در دهان دارد بیفکند.[ تَ خ خ ] (ع اِ) عصارهٔ کنجد. رجوع به تَخ شود. || خمیر ترش. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (اقرب الموارد) (قطر المحیط). || دُزی در ذیل قوامیس عرب، معنی این کلمه را بزبان بربر، پوسیدن چوب و غیره آورده است. رجوع به دزی ج ۱ ص ۱۴۲ شود.
کلمات همقافیه با «تخ»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تخ» برای سرودن شعر