معنی تحین
6 بازدید
[ تَ ] (ع اِ، ق) هنگام و حین. (ناظم الاطباء). اصل آن حین و تا بر آن افزایند چنانکه در تلان افزایند. (از منتهی الارب). و ربما ادخلوا علیه التاء. قال ابووجرة السعدی: العاطفون تحین ما من عاطف والمطعمون زمانَ این المطعم. (اقرب الموارد). و گاه بر آن [ حین ] تا زیاده کنند و گویند تحین. (منتهی الارب).[ تَ حَ یْ یُ ] (ع مص) دوشیدن ناقه را در وقت معین. (از منتهی الارب) (از ناظم الاطباء) (از آنندراج). قرار دادن وقتی در تمام شب و روز برای دوشیدن شیر از ناقه. (از اقرب الموارد) (از قطر المحیط). تحیین. (اقرب الموارد). || هنگام جستن. (زوزنی) (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). مترصد شدن طفیلی وقت طعام. یقال: هو یتحین طعام الناس. (اقرب الموارد) (از منتهی الارب) (از ناظم الاطباء). || مترصد وقت غفلت بودن. || محروم شدن از توفیق و رشاد. (اقرب الموارد) (قطر المحیط). یقال: حینه اللََّه فتحین. (قطر المحیط). || هلاک گردیدن. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «تحین»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ین» برای سرودن شعر