معنی تحکم

معنی تحکم

188 بازدید
[ تَ حَ کْ کُ ] (ع مص) فرمان بردن. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). در خیابان نوشته که تحکم خواه نخواه حکم کسی قبول کردن. (غیاث اللغات). || تحکم در امری؛ فرمان روا شدن در آن. (اقرب الموارد) (قطر المحیط). || حکم کردن. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (آنندراج). || داوری و حکم و فرمان. || قضاوت عادلانه. || فتوای شرعی و قضاوت، خواه از روی میل محکوم باشد و یا عدم میل آن. (ناظم الاطباء). || حکومت نمودن بر کسی. (آنندراج). غلبه کردن و حکومت نمودن به زور. (غیاث اللغات). حکومت و فرمانروائی و غلبه کردن. جور و تعدی کردن. (ناظم الاطباء). حکومت نمودن بر کسی و عموماً در حکومت بیجا استعمال میشود. (فرهنگ نظام): وزیر را گفت این تحکم و تبسط و اقتراح این قوم از حد بگذشت. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۵۱۴). روم ناقوس بوسم زین تحکم شوم زنار بندم زین تعدی. خاقانی. برد آن برات و بازگرفت این غرامت است داد آن غلام و بازستد آن تحکم است. خاقانی. خاقانی از تحکم شمشیر حادثات اندر پناه همت شمشیر دین گریخت. خاقانی. گاه گاه از انواع تحکم آن حضرت متبرم شدی. (ترجمهٔ تاریخ یمینی چ ۱ تهران ص ۴۷). از این تحکمهای نالایق که بر ما می کند. (ایضاً ص ۴۸). شار از سر ضجرت و تحکم و تأنف از بی مبالاتی غلام طیره شد . (ایضاً ص ۳۴۵). زین جور و تحکمت غرض چیست بنیاد وجود ما کن و رو.سعدی. تحکم کند سیر بر بوی گل فروماند آواز چنگ از دهل.سعدی. || دعوی کردن. (غیاث اللغات). تحکم در مسأله؛ حکم کردن در آن به خودکامی بی آنکه سبب حکم را آشکار کند. (اقرب الموارد) (قطر المحیط). سفسطه. (مفاتیح). || لا حکم الا للّه گفتن بعقیدهٔ حروریه. (منتهی الارب) (اقرب الموارد) (آنندراج). || کردن آنچه که دریابد. (اقرب الموارد). کردن آنچه که اراده کند. (از قطر المحیط): تحکم فالحسن قد اعطاکا. (اقرب الموارد).

کلمات هم‌قافیه با «تحکم»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «کم» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید