معنی تحویل کردن
5 بازدید
[ تَ حْ کَ دَ ] (مص مرکب) منتقل شدن. نقل مکان کردن. حرکت کردن. از جایی به جایی دیگر شدن : اگر بدان [ آبگیر ] تحویل توانید کرد، در امن و راحت... افتید. (کلیله و دمنه). شبانگاه که سیمرغ مشرق به نشیمن مغرب رسید، زن به خانه تحویل کرد. (سندبادنامه ص ۲۴۳). از عرصهٔ ملک خراسان برخاست و بر جانب قهستان تحویل کرد. (ترجمهٔ تاریخ یمینی چ ۱ تهران ص ۵۹). تدبیر موافق تقدیر نیامد و ناصرالدین پیش از عود رسول به سرای خلد تحویل کرد. (ایضاً ص ۲۵۹). تا در سنهٔ احدی و اربعمائة (۴۰۱ هـ . ق.) از دار دنیا به دار عقبی تحویل کرد. (ایضاً ص ۳۰۶). || سپردن. (آنندراج) (ناظم الاطباء): شرف خاندان دولت و ملک خانه تحویل کرد و خرقه بدل.سعدی. صحت ذات ترا بهر تصدق هر روز خازن مهر به خورشید کند زر تحویل. ملاسخی کرمانی (از آنندراج). || دادن. || حواله نمودن. (ناظم الاطباء). || بمعنی اظهار کردن مجاز است. (آنندراج).
کلمات همقافیه با «تحویل کردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر