معنی تحویف
6 بازدید
[ تَ حْ ] (ع مص) گردانیدن چیزی را بر کناره. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). بر حافة [ گاو خرمن کوبی که بر کناره باشد ] قرار دادن چیزی را. (از قطر المحیط) (از اقرب الموارد). || تحویف وسمی مکان را؛ گرد گرفتن علف وسمی جای را. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (اقرب الموارد) (قطر المحیط). || تغییر دادن چنانکه آمده است: و سلط علیهم طاعون یُحَوّف القلوب؛ ای یغیرها عن التوکل و یدعوها الی الهرب منه. (اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). و یروی یَحوف کیقول. (منتهی الارب).
کلمات همقافیه با «تحویف»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یف» برای سرودن شعر