معنی تحویز
6 بازدید
[ تَ حْ ] (ع مص) اشتر به آب بردن. (تاج المصادر بیهقی). به نرمی و سبکی راندن اشتران را سوی آب. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء): حَوَّزَ الابلَ تحویزاً؛ وجهها الی الماء لیلةالحوز. (اقرب الموارد) (قطر المحیط). || در حوزهٔ چیزی آوردن چیزی را. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «تحویز»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یز» برای سرودن شعر