معنی تحنیط
6 بازدید
[ تَ ] (ع مص) حنوط پاشیدن بر مرده. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (آنندراج). حنوط کردن مرده را. با چیز خوشبو معطر کردن. (فرهنگ نظام). بر مرده حنوط نهادن . (از اقرب الموارد) (از قطر المحیط): بعد از تحنیط و تکفین با جمعی از اصحاب اهل ثقه و اعتماد او را برداشت. (تاریخ قم ص ۲۹۷). || تحنیط رمث؛ سفید شدن و رسیدن و پخته گردیدن گیاه رمث. (از منتهی الارب). سپید گردیدن و رسیدن گیاه رمث. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «تحنیط»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یط» برای سرودن شعر