معنی تحنط
6 بازدید
[ تَ حَ نْ نُ ] (ع مص) حنوط بر خویشتن بستن. (تاج المصادر بیهقی) (زوزنی). خوش بوی شدن مرده به حنوط. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (قطر المحیط). تَحَنَّطَ؛ جُعِل علیه الحنوط و منهُ: و قد حسر عن فخذیه و هو یتحنط؛ ای یستعمل الحنوط فی ثیابه عند خروجه الی القتال اشارة الی الاستعداد للموت. (اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «تحنط»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «نط» برای سرودن شعر