معنی تحمل کردن
6 بازدید
[ تَ حَ مْ مُ کَ دَ ] (مص مرکب) صبر کردن و طاقت آوردن. (ناظم الاطباء). تاب آوردن. بردباری کردن. برتابیدن : با این همه تحملهای پادشاهانه میکرد. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۲۳۰). و آنگاه بر زبان راند که اگر من در این خدمت مشقتی تحمل کردم... به امید طلب رضا و فراغ ملک بر من سهل و آسان میگذشت. (کلیله و دمنه). ترا تحمل امثال ما بباید کرد که هیچکس نزند بر درخت بی بر سنگ. سعدی (گلستان). سپر صبر تحمل نکند تیر فراق با کمان ابرو اگر جنگ نیاغازی به.سعدی. آرزومند کعبه را شرطست که تحمل کند نشیب و فراز.سعدی. || بر خود رنج و مشقت آوردن و رنج کشیدن. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «تحمل کردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر