معنی تحمحم
5 بازدید
[ تَ حَ حُ ] (ع مص) اَحَمّ شدن. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). || بانگ کردن اسب آهسته تر از صهیل. || بانگ اسب تاتاری وقت جو خواستن. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (اقرب الموارد) (قطر المحیط). حَمْحَمَة. (زوزنی). رجوع به حمحمة شود.
کلمات همقافیه با «تحمحم»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «حم» برای سرودن شعر