معنی تحمة
6 بازدید
[ تُ مَ ] (ع اِمص) سخت سیاهی. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (قطر المحیط).[ تَ حَ مَ ] (ع اِ) چادرهایی که بر آن خطوط زرد باشد. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (اقرب الموارد) (قطر المحیط).[ تَ حِ مْ مَ ] (ع اِ) ثیاب تحمة؛ جامه ها که طلاق دهنده زن را در متعهٔ وی دهد. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). آنچه طلاق دهنده زن را در تمتیع وی پوشاند. ثیاب التحمة؛ ما یلبس المطلق امرأته اذا متعها. (اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «تحمة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «مة» برای سرودن شعر